استبداد داخلی و سلطهٔ خارجی؛ ریشههای نارضایتی مردم در آستانهٔ مشروطه
دو زنجیر بر پایٔ مردم؛ استبداد داخلی و سلطهٔ خارجی
برای درک بهتر، بیایید کشور را به یک مدرسهٔ بزرگ تشبیه کنیم. اگر مدیر مدرسه بدون مشورت با معلمان و دانشآموزان، هر قانونی که دلش خواست وضع کند، پس از مدتی همه ناراضی میشوند. این دقیقاً همان کاری بود که شاهان قاجار انجام میدادند. آنها خود را «سایهٔ خدا» میدانستند و هیچ نهادی حق نداشت کارهایشان را بررسی کند. این استبداد داخلی بود. از سوی دیگر، تصور کنید چند دانشآموز قدرتمند از مدرسهٔ دیگر بیایند و بگویند: «ما تصمیم میگیریم که برنامهٔ کلاسی شما چه باشد، کتابهایتان را چه کسی چاپ کند و حتی نمرههایتان را چه کسی بنویسد!» این همان سلطهٔ خارجی بود که کشورهای روسیه و انگلستان بر ایران اعمال میکردند. آنها با دادن وامهای سنگین به شاهان، گرفتن امتیازهای تجاری و حتی اشغال بخشهایی از خاک ایران، مانند یک بازیگر پشت پرده، همهٔ صحنه را کنترل میکردند.
نتیجهٔ این دو زنجیر، زندگی بسیار سختی برای مردم عادی بود. بازرگانان نمیتوانستند آزادانه کالا بفروشند، کشاورزان ناچار بودند محصولشان را به قیمت ناچیز به مأموران خارجی بدهند و روشنفکران و روحانیونی که صدای اعتراض بلند میکردند، تبعید یا زندانی میشدند. این نارضایتی، مانند بخار در یک دیگ زودپز، هر روز بیشتر میشد تا اینکه در سالهای پایانی حکومت قاجار، دیگ ترکید و نهضت مشروطه شکل گرفت.
این موضوع چه ربطی به زندگی روزمرهٔ ما دارد؟
فرض کنید در خانه، پدر یا مادر بیآنکه از شما نظر بخواهند، تمام برنامهٔ روزتان را تعیین کنند: چه ساعتی بیدار شوید، چه بازی کنید، با چه کسی دوست باشید و حتی چه لباسی بپوشید. این حس خفقان، دقیقاً همان حسی بود که مردم ایران زیر سایهٔ استبداد داشتند. حالا تصور کنید علاوه بر این، همسایهای قدرتمند نیز هر روز بیاید و از اتاقتان چیزی بردارد یا به شما بگوید که تکالیفتان را چگونه بنویسید. دیگر جای تعجب نیست که چرا مردم شورش کردند و خواستار «قانون» شدند؛ قانونی که هم جلوی ظلم شاه را بگیرد و هم مانع از دخالت بیگانگان شود. دانشآموزان امروزی وقتی در کلاس انشا دربارهٔ آزادی مینویسند، بهتر از هر کسی میتوانند اهمیت این خواستهٔ بزرگ را درک کنند؛ همان آزادی که در آستانهٔ مشروطه، جانها برایش فدا شد.
پاسخ: بیشتر آنها خود را بالاتر از قانون میدانستند و فکر میکردند هر کاری بکنند، درست است. همچنین آنها از بیگانگان پول و اسلحه میگرفتند و برای حفظ قدرت خود، به این روابط وابسته بودند. به عبارت دیگر، هم استبداد داخلی و هم سلطهٔ خارجی به سودِ خودِ شاهان تمام میشد، اما به بهای فقر و عقبماندگی ملت.
پاسخ: چون سالها در شرایط سخت زندگی کرده بودند و میترسیدند. از سوی دیگر، ابزارهای ارتباطی مانند روزنامه و تلگراف تازه وارد ایران شده بودند و مردم کمکم از اوضاع دیگر نقاط جهان آگاه شدند. دیدن پیشرفت کشورهای دیگر، جرقهٔ اعتراض را در دل آنها زد.
پاسخ: نه، تنها فقر نبود. مردم خواستار «عدالت» و «قانون» و «مشارکت در سرنوشت خود» بودند. آنها میخواستند مانند کشورهای دیگر، در تصمیمگیریها نقش داشته باشند و دیگر کسی نتواند به زور، بر آنها حکومت کند.
مقایسهٔ استبداد و سلطهٔ خارجی؛ دو روی یک سکه
| ویژگی | استبداد داخلی | سلطهٔ خارجی |
|---|---|---|
| ریشهٔ قدرت | ارادهٔ شخص شاه و درباریان | زور نظامی و اقتصادی کشورهای بیگانه |
| ابزار کنترل | قوانین سلیقهای، زندان، تبعید و مصادرهٔ اموال | قراردادهای تحمیلی، اشغال نظامی و وامهای ربوی |
| نتیجه برای مردم | نداشتن امنیت، بیعدالتی، فقر و تحقیر | از دست دادن منابع، وابستگی اقتصادی و عقبماندگی |
| واکنش مردم | نارضایتی پنهان، اعتراضات پراکنده و در نهایت قیام عمومی | افزایش وطنپرستی، بیداری و روی آوردن به مفاهیم آزادی و استقلال |