رئیسعلی دلواری: سردار بزرگ جنوب ایران
رئیسعلی که بود و چرا مبارزه کرد؟
رئیسعلی دلواری در سال ۱۲۶۱ خورشیدی در روستای دلواری نزدیک بوشهر به دنیا آمد. او از طایفهٔ دشتی بود و از کودکی سوارکاری و تیراندازی را یاد گرفت. تصور کن یکی از همکلاسیهایت ببیند که در حیاط مدرسه، قلدری میخواهد وسایل بچهها را بگیرد. تو چه کار میکنی؟ رئیسعلی هم همین روحیه را داشت: نمیتوانست بیعدالتی را تحمل کند.
در آن زمان، انگلستان که یکی از قدرتمندترین کشورهای دنیا بود، میخواست بر جنوب ایران مسلط شود. چون منطقهٔ بوشهر هم بندر مهمی بود، هم نفت داشت. بیگانگان مثل یک دستانداز بزرگ، به ایران زور میگفتند. رئیسعلی با چند تن از یارانش تصمیم گرفت مثل یک سد محکم در برابر این زورگویی بایستد. او یک فرماندهٔ مردمی بود؛ یعنی سربازانش را از میان کشاورزان، چوپانها و پسران همان روستاها جمع کرد.
مقایسهٔ نیروها: مثل یک تیم فوتبال با چند بازیکن در برابر تیم حرفهای
| نکتهٔ مقایسه | نیروهای رئیسعلی دلواری | نیروهای ارتش انگلستان |
|---|---|---|
| تعداد سربازان | چندصد نفر داوطلب محلی | هزاران سرباز حرفهای با لباس متحدالشکل |
| سلاحها | تفنگهای ساده و شمشیر | توپهای سنگین، تفنگهای پیشرفته و کشتیهای جنگی |
| شناخت از زمین | بسیار خوب (محل زندگی خودشان) | کم (بیگانه بودند) |
| انگیزه | دفاع از خانه و خانواده | تصرف سرزمین دیگران |
همانطور که در جدول میبینی، رئیسعلی و یارانش خیلی امکانات نداشتند. اما یک برتری بزرگ داشتند: عشق به ایران. مثل این میماند که تیم مدرسهٔ شما با تیم ملی فوتبال مسابقه بدهد. شاید همه بگویند تیم ملی حتماً برنده میشود، اما اگر بچههای مدرسه جانانه بازی کنند و از دروازهشان با تمام وجود دفاع نمایند، میتوانند شگفتی بسازند. رئیسعلی هم همین کار را کرد. او با همین تعداد کم، چندین بار نیروهای انگلیسی را عقب راند و نگذاشت به راحتی بوشهر را اشغال کنند.
مثال از زندگی خودمان: اگر تو جای رئیسعلی بودی چه میکردی؟
فرض کن گروهی از بچهٔ یک محلهٔ دیگر میآیند و میگویند زمین بازی والیبال مدرسه را میخواهیم ببریم. تو و دوستانت دو راه دارید: یا بگویید «باشد، بردارید» یا بایستید و بگویید «نه، این زمین مال ماست و برای آن زحمت کشیدهایم». رئیسعلی راه دوم را انتخاب کرد. او به بچههای روستایش یاد داد که نباید در برابر زور کوتاه بیایند.
یکی از معروفترین کارهای او این بود که با همکاری دیگر افراد شجاع مثل غضنفرالسلطنه، راههای رسیدن به بوشهر را بستند. یعنی مثل این که در یک بازی فوتبال، دروازهبان خیلی خوبی داشته باشی که هیچ توپی از او رد نمیشود. انگلیسیها هر چه تلاش کردند، نتوانستند به راحتی پیروز شوند. حتی یک بار یک کشتی جنگی بزرگ خودشان را از ساحل دور نگه داشتند، چون میترسیدند مردان رئیسعلی به آنها حمله کنند.
پاسخ: چون تسلیم شدن یعنی قبول کردن ظلم. مثل روز امتحان: اگر سؤال سخت باشد، یک دانشآموز زرنگ تسلیم نمیشود، بلکه فکر میکند و تلاش میکند. رئیسعلی هم میدانست که اگر تسلیم شود، مردم منطقه زیر ظلم میمانند.
پاسخ: نه، متأسفانه بعد از مدتی جنگ سنگین، او در یک درگیری جان خود را از دست داد. اما کار او مثل شعلهٔ شمع بود؛ بعد از او افراد دیگری آمدند و مبارزه را ادامه دادند.
پاسخ: این درس را: «مهم نیست چند نفر هستی یا چه امکاناتی داری. مهم این است که برای حق و حقیقت چقدر اراده و غیرت داری». همین درس را در ورزش، درس خواندن و دوستیهایت به کار ببند.
رئیسعلی دلواری یک الگوی جاودانه برای همهٔ دانشآموزان ایران است. او نشان داد که عشق به میهن، شجاعت، و ایستادگی در برابر زور، حتی وقتی امکانات کم است، میتواند تاریخ را تغییر دهد. امروز وقتی نام بوشهر میآید، همه یاد این شیرمرد جنوب میافتند. یادمان باشد که ما هم میتوانیم با درس خواندن، تلاش کردن و دفاع از حقوق خود و دیگران، ادامهدهندهٔ راه چنین قهرمانانی باشیم.