مکتبخانه: مدرسهای بهیادماندنی در روزگار قدیم
مکتبخانه چه جور جایی بود؟
تصور کن به جای مدرسهی امروزی، توی یک اتاق ساده و کوچک با چند تا تختهٔ چوبی و یک «ملا» یا «آخوند» درس میخواندی. مکتبخانه معمولاً در خانهٔ معلم یا در یک اتاق کوچک محله بود. بچهها از سن ۶ یا ۷ سالگی به مکتب میرفتند. بیشتر شاگردها پسر بودند، اما در برخی شهرها، دخترها هم مکتبخانههای جداگانه داشتند.
| مکتبخانه در گذشته | مدرسهٔ امروزی |
|---|---|
| اتاق کوچک خانهٔ معلم | ساختمان بزرگ با کلاسهای متعدد |
| همهٔ پایهها در یک اتاق | هر پایه کلاس جداگانه |
| وسایل: لوح، قلمنی، دوات | دفتر، خودکار، مداد، تخته و گچ |
| تنبیه با چوب (فلک) رایج بود | تنبیه بدنی ممنوع است |
مثل روزهای بارانی که مدرسه نداری
فرض کن یک روز برفی مدرسه تعطیل است. مادربزرگت میگوید: «وقتی من بچه بودم، مکتبخانه کفش و لباسمان خیس میشد، ولی باز هم میرفتیم.» بچهها در مکتبخانه ابتدا قرآن یاد میگرفتند، بعد فارسینویسی و چهار عمل اصلی حساب (جمع، تفریق، ضرب، تقسیم). بعضی مکتبخانهها شعرهای سعدی و حافظ را هم درس میدادند. مثل این میماند که امروز تو در کلاس انشا، یک ضربالمثل قدیمی را با خط خوش بنویسی.
سه پرسش چالشی دربارهٔ مکتبخانه
۱. آیا دخترها هم به مکتبخانه میرفتند؟
بله، اما نه مثل پسرها. در شهرهای بزرگ، برای دختران مکتبخانهٔ جداگانه داشتند. در روستاها کمتر پیش میآمد. بیشتر دختران در خانه نزد مادر یا مادربزرگ سواد یاد میگرفتند. امروز خوشبختانه همهٔ دختران و پسران به یک اندازه به مدرسه میروند.
۲. چرا در مکتبخانه بچهها را با چوب تنبیه میکردند؟
در گذشته مردم فکر میکردند بدون ترس، بچه درس نمیخواند. جملهٔ معروفی بود: «چوب و ترس، سر بچه هوش میآرد.» اما امروز میدانیم که تشویق و محبت خیلی بهتر از تنبیه بدنی است. قانون هم میگوید هیچ کس حق ندارد دانشآموز را کتک بزند.
۳. آیا در مکتبخانه تعطیلات داشتند؟
بله، اما نه مثل تعطیلات نوروز یا تابستان ما. مکتبخانه در روزهای جمعه تعطیل بود. در ماه محرم و رمضان هم گاهی درس نمیخواندند. تابستانها هم بیشتر بچهها به کار در مزرعه یا دامداری کمک میکردند و کمتر به مکتب میرفتند.
مکتبخانهها نخستین گامهای آموزش همگانی در ایران بودند. شاید وسایلشان ساده و روشهایشان سخت بود، اما همان جا بود که کودکان دیروز الفبا و قرآن و حساب یاد گرفتند. امروز تو در مدرسه صندلی راحت، تخته سفید، کتاب رنگی و معلم مهربان داری. قدر این فرصت را بدان؛ چون در گذشته خیلی از بچهها آرزوی درس خواندن داشتند، اما مکتبخانه نداشتند.