تفاوت «گرفت» با «بِسِتَد» در دو دقیقه
| زمان فعل | مثال با «گرفت» | مثال با «بِسِتَد» |
|---|---|---|
| گذشتهٔ ساده (کاری که انجام شد) | علی مداد را گرفت و نوشت. | — |
| گذشتهٔ التزامی (آرزو، احتمال، دستور غیرمستقیم) | — | کاش سارا مداد را بِسِتَد (بگیرد). |
«بستد» در واقع همان فعل «گرفت» است اما در فارسی قدیم. اگر داستانهای کهن مثل «شاهنامه» یا قصههای مثنوی را بخوانید، میبینید که میگویند: «پسرک اسب را بستد و تاخت». یعنی همان «گرفت» اما با رسمالخط قدیمیتر. در فارسی امروزی ما از «بستد» استفاده نمیکنیم، ولی برای فهمیدن شعرها و داستانهای قدیمی لازم است آن را بشناسیم.
در زندگی روزمره کجا از این فعلها استفاده میکنیم؟
فرض کن در زنگ ورزش، معلم میگوید: «امیر توپ را از کیسه گرفت». این یعنی اتفاق افتاده و تمام شده. اما اگر معلم بگوید: «بهتر است امیر توپ را بِسِتَد»، یعنی توصیه میکند امیر توپ را بگیرد (هنوز نگرفته). یا در زنگ نقاشی: «ملیکا قلممو را گرفت و نقاشی قشنگی کشید» (گذشته). اما دوستش میگوید: «کاش من هم آن قلممو را بِسِتَد» یعنی کاش آن را میگرفتم (آرزو).
مثال دیگر در کتابخانه مدرسه: «رضا کتاب قصه را از قفسه گرفت و به امانت برد» (کار انجام شده). اما کتابدار میگوید: «امیدوارم رضا کتاب را به موقع بِسِتَد و دیر ندهد» (امید و احتمال). پس «بستد» در جملههایی میآید که خواسته، آرزو، دستور غیرمستقیم یا شرط داریم.
سه پرسش چالشی برای باهوشها
- «گرفت» = گذشتهٔ ساده، کاری که در زمان گذشته انجام شده و تمام شده. مثال: ۱ دقیقه پیش مداد را گرفتم.
- «بِسِتَد» = گذشتهٔ التزامی، برای آرزو، احتمال، یا شروط در گذشتهٔ فرضی. در فارسی امروزی به جای آن از «بگیرد» یا همین شکل سادهٔ التزامی استفاده میکنیم.
- کاربرد امروزی: اگر داستان کهن میخوانی و کلمهٔ «بستد» دیدی، بدان معنای «گرفت» را دارد. در صحبت کردن خودمان، به جای «بستد» از «بگیرد» یا «برداشت» استفاده میکنیم.