داستان کوتاه درباره بادمجان بم آفت ندارد
میتونید کمکم کنید به ما گفتن که یک داستان کوتاه بنویسید حدود هفت هشت خط درباره بادمجان بم آفت ندارد . اگر میشه یکم کمکم کنید چیزی به ذهنم نمیرسه
روزی روزگاری در یک بیشه نه ماورایی که آرامش، صلح، صفا، طرب و حیات در آن حکمفرما باشد بلکه کاملاً برعکس و واقعی، مملو از رنج، مشقت، ذلت، کشمکش و اختلاف و … بود. زماناش هم کاملاً هویدا نبود، گرچه تاریخ عددیاش مختصاً هزاره سوم میلادی را نشان میداد ولی برعکس دیگر بیشگان تمدناش در حد بربریت و بدویت بود. این بیشه با ریاست جانوری روباهنما، که برحسب انتخاب طبیعی به تکامل بیسابقۀ شرورانهای دست یافته بود، اداره میشد. این عجوزه مظهر اهریمن در زمین، صفاتاش هم برگرفته از آن از جمله خصم، کینه، نفرت، خودخواهی و غرور و… و تهی از مهر، محبت و شفقت بود. این روباه بیکار سه صفت پایدار داشت. اول خوردن روزانه ۱۰۰۰۰۰کیلو کالری. او از پروتئین حیوانی به طرزی که در هر وعدۀ غذاییاش لرزه به اندام همۀ گروههای حیوانی چه خزنده، پرنده، چهار پا و آبزی و… میافتاد، به عنوان غذا استفاده میکرد. همۀ این انرژی حاصله را صرف صفت دوماش یعنی فکزدن مینمود. هر چند محاسبۀ سرعت حرفزدناش نامشخص بود ولی حدوداً بین ۱۲۳.۵ کلمه در دقیقه تخمین زده میشد. البته جای عرض نیست که سخناناش تهی از مفهوم، معنا و تکرار مکررات هزارباره بود. سوم نخفتن. آن هم بدین خاطر بود که از زمان برای تحلیل و بررسی رویدادهای ماحول و سلطهجویانهاش کاسته میشد اما بعضی بدین باور اند که او با چشمان باز میتوانسته بخوابد. والله اعلم. لقب دیگر این عجوزه «المدخل فی کل الامور» بود. منظور از کل امور یعنی دخالت، پرس و پال از کوچکترین اتفاقات واقعشده در بیشه با درخواست بیشترین توضیحات ممکنه (مثلاً با افتادن یک برگ، سؤالها از این قرار بود: چه عاملی باعث و بانی این عمل گردید؟ از کدام درخت و کدام شاخهاش جدا گردید؟ آیا این برگ سالم بود؟ این چندمین برگ افتاده از این درخت است؟ با چهسرعتی سقوط کرد؟ و …) تا مسائل جزئی و کلی بیشههای صد فرسخ آنطرفتر با همان متولد سؤال. موفق باشید